|
نوشتهی «لوید جونز» ترجمهی فریده اشرفی
|
 |
|
13:7:14
| |
۱۳۹۰ يکشنبه ۹ بهمن
| |
ارسال شده در |
|
|
رمان «آقای پیپ» نوشته لوید جونز با ترجمه فریده اشرفی به زودی منتشر میشود. این اثر با محوریت رمان «آرزوهای بزرگ» چارلز دیكنز نشان میدهد كه مردم چگونه به كمک ادبیات خود را در برابر محدودیتها قوی نگه می دارند.
به گزارش خبرگزاری كتاب ایران (ایبنا)، این رمان در سال 2006 منتشر شد و نویسنده، نام یكی از شخصیتهای داستانش را بر آن نهاده است: آقای پیپ! «آقای پیپ»، اثر لوید جونز، با ترجمه فریده اشرفی به زودی از سوی نشر آموت منتشر میشود.
برای مطالعه ی ادامه ی مطلب، روی نام نشر آموت کلیک کنید.

|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
آن عشق
|
 |
|
10:47:46
| |
۱۳۹۰ چهارشنبه ۲۸ دي
| |
ارسال شده در |
|
|
|
آن عشق
آن عشق که دیده گریه آموخت ازو
دل در غم او نشست و جان سوخت ازو
امروز نگاه کن که جان و دل من
جز یادی و حسرتی چه اندوخت ازو
هـ . ا. سایه
تهران، آذر 1354
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
من و فال و امسال
|
 |
|
2:29:2
| |
۱۳۹۰ پنج شنبه ۱ دي
| |
ارسال شده در |
|
|
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که میخورم خون است
ز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طره لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار میکند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
|
|
خسته
|
 |
|
16:31:55
| |
۱۳۹۰ پنج شنبه ۲۶ آبان
| |
ارسال شده در |
|
|
خسته
از اين همه سقوط
با جاى دو بالِ بريده بر شانه
يك بار با دو پا فرود مى آيم
قدم زنان مى روم به سمتِ خانه
يك بار با دو دست
در ارتفاعِ سى مترى بر سرِ بندبازى اعجوبه
در رعايت تعادل
بار ديگر با سر بر آسفالت
فرقى گشاده
مناسب براى خبرى سه سطرى در روزنامه اى محلى
آرزوهايم برآورده نمى شوند
حتا مرگ كه آرزوى من نيست
آن هم با دو سوراخِ مذاب بر شانه
دومان ملکی
http://www.doomanmaleki.com/
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
|
|
داستانی از ساکی
|
 |
|
15:2:30
| |
۱۳۹۰ سه شنبه ۱۷ آبان
| |
ارسال شده در |
|
|
داستان کوتاهی از «ساکی» ترجمه کردم که با لطف دوستان عزیزم در شماره دوم مجله ی ادبی گیور منتشر شده. زندگی نامه ی کوتاهی از این نویسنده هم در همون صفحه ارائه شده. تقدیم به همه ی دوستان و عزیزانم. امیدوارم خوش تون بیاد.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
دوست می دارم ترا
|
 |
|
8:5:35
| |
۱۳۹۰ پنج شنبه ۲۸ مهر
| |
ارسال شده در |
|
|
بعـد از امـروز آشکـارا دوست می دارم تـرا
از تو چون پوشم نگارا، دوست می دارم ترا
در وجود من ز هستی هر سر مویی که هست
دوست می دارد مرا تا دوست می دارم ترا
خواه در دل باش ساکن خواه در جان شو مقیم
گر در اینجایی ور آنجا دوست می دارم ترا
عارم آید پیش سرو و لاله رفتن در چمن
تا بدان رخسار و بالا دوست می دارم ترا
گر نباشی دوستدارم دوست دارم همچنان
زانکه من بی این تمنا دوست می دارم ترا
دیده و دل هر یکی تنها ترا دارند دوست
خود من بیدل نه تنها دوست می دارم ترا
گفته ای خون ریزمت تا دشمنم داری «کمال*»
من خود از بهر چنین ها دوست می دارم ترا
* کمالالدین مسعود خُجَندی، معروف به «شیخ کمال» از عارفان و شاعران پارسیگوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند ماوراءالنهر بود. اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. با اینکه شاعری پیشه ی اصلی او نبودهاست، دیوانش مشتمل بر حدود هشت هزار بیت است که بخش اصلیاش غزلهای اوست. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر در آمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر میبرد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم و معاصر حافظ بود که مخصوصاً در غزلسرایی مهارت داشت. دیوان او شامل غزلهای مطبوع زیاد و غالباً مقرون به ذوق عرفانی ست. وى غزلهاى عارفانه را استادانه مىسرود و گذشته از جامى تنها شاعرى است كه حتى المقدور سعى مىكرد غزلیاتش همه در طول یكسان باشند، یعنى از هفت بیت تجاوز نكنند. كمال در سرودن شعر از سبك خواجه حسن دهلوى پیروى مىكرد. خجندی در سال ۷۹۲ هجری قمری یا ۸۰۸ هجری قمری درگذشت. آرامگاه او در تبریز است.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
 |
|
|
سفری متفاوت و خاطره انگیز با حضور استادان، هنرمندان و اندیشمندان
|
 |
|
14:16:12
| |
۱۳۹۰ پنج شنبه ۱۴ مهر
| |
ارسال شده در |
|
|
گروه هنری دَمَن برگزار میکند:
سفر یکروزه به طبیعت شهرستانک و چشمه گله گیله
شهرت شهرستانک به چند چیز است:
کوچه باغ ها و خانه های زیبا و پاییز هزار رنگ آن، کاخ ناصری، چشمه گله گیله، مسیر صعود به قله توچال و ...
با حضور استادان، هنرمندان و اندیشمندان، سفری متفاوت و خاطره انگیز ...
به همراه مسابقه، بازی، قرعه کشی، جایزه و ...
در طبیعت بکر شهرستانک
زمان حرکت : جمعه ۲۲ مهر ۱۳۹۰
مهلت ثبت نام : چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۰
ساعت حرکت: ۴:۴۵ صبح برگشت : ساعت ۲۳
محل حرکت: خانه هنرمندان ایران
برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با شماره های
۷۶ ۲۶ ۹۲۶ ۰۹۱۹ و ۷۶ ۱۱۶ ۱۶ ۰۹۳۵
تماس بگیرید.
محل ثبت نام: میدان فردوسی، خیابان قرنی، خیابان شاداب، پلاک ۲۹، کافه ژاندارک
توجه:
۱- ظرفیت محدود است و کسانی که زودتر ثبت نام کنند در اولویت هستند.
۲ـ لطفا با اس ام اس سوال نفرمایید، با عرض پوزش به اس ام اس پاسخ داده نخواهد شد.
۳- ثبت نام از طریق شماره حساب و یا کارت به کارت مقدور است.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 1 نظر ثبت شده
|
|
|
|
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد
|
 |
|
12:17:20
| |
۱۳۹۰ سه شنبه ۱۲ مهر
| |
ارسال شده در |
|
|
| پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد |
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد |
| از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر |
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد |
| دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم |
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد |
| از رهگذر خاک سر کوی شما بود |
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد |
| مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد |
بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد |
| بس تجربه کردیم در این دیر مکافات |
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد |
| گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد |
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد |
| حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود |
بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد |
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
داستان کوتاه
|
 |
|
11:21:11
| |
۱۳۹۰ سه شنبه ۱۲ مهر
| |
ارسال شده در |
|
|
از آخرین باری که اینجا مطلبی نوشتم، چند ماه می گذره. تصمیم گرفتم اولین پُست بعد از این فاصله رو به ترجمۀ داستان کوتاهی به نام "باغ های سپید" اختصاص بدم که دوستان خوب مون در نشریۀ ادبی-هنری "برزخ" منتشر کردن. اینجا باز هم داستان های کوتاهی رو که نشریات مختلف منتشر می کنن، می گذارم. منتظر انتقادات و نظرات راهگشاتون هستم.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
زیباترین گویش ایران زمین
|
 |
|
18:54:11
| |
۱۳۹۰ دوشنبه ۵ ارديبهشت
| |
ارسال شده در |
|
|
به نظر من گویش گرگانی زیباترین گویش ایران زمین است. کسانی که چند سالی در این شهر زندگی کرده یا حتی گذری از این شهر داشتهاند، همگی مجذوب این گویش شدهاند. به تازگی کتابی به چاپ رسیده به نام "چَمبُلوک"، اثر علی نصیبی که مجموعه داستانیست به گویش گرگانی. مسلماً خواندن این کتاب برای کسانی که اصلاً با گویش گرگانی آشنا نیستند بیاندازه دشوار خواهد بود. اما برای آشنایان به این گویش، کتابی شیرین و بسیار جذاب است که خواندن آن را به همۀ دوستداران گرگان توصیه میکنم.
اما آشنایی من با تاریخچه و فولکلور گرگان (یا استرآباد قدیم) به دوران دبیرستانم باز میگردد که برای تحقیقی بلندپروازانه دربارۀ شهر گرگان، تاریخچه، جغرافیا، اصطلاحات و ضربالمثلها و ... در کتابخانه روزهای مدیدی را سپری کردم.
دو کتاب دیگر، یکی به نام "اوسانهی زندگی: نگاهی بر فولکلور گرگان (استرآباد(، اصطلاحات و واژههای گرگانی در قالب داستانی کوتاه" و کتاب دیگری به نام " ضربالمثلها و کنایات و باورهای مردم گرگان" نیز از کتابهای مهم دربارۀ فرهنگ و گویش این شهر زیباست که به تازگی به دستم رسیده. هر دو کتابِ آخر، نوشتۀ اسداله معطوفی و بسیار جذاب هستند.
بخش آغازین کتابِ "اوسانهی زندگی":
حیاط شُلُغ بود. حسابی بگیرین ببندین، های و هوی که زن حاج حسین دَلّاک مُخواد فارُغ بِشه.
یَک گوشه حیاط صدا سیرکوب میآمد که صغری بَگُم داشت سیر مُکوبید. گوشه دِگِه حیاط زَرا فیسّوک، زنْمار ِحاج آق کوچَک مَشرفِه بدست پشت درخت آلوسنگَک رو بَلگا نِشِسته بود و یَک موضوع ر ِ بَشه زَرا شِفت دینگِلا یَک کُلاغ چِل کُلاغ مِکرد و یَکرِوَند چَنِه مِکِشید. تَه حیاط تو اَندوخانه آخری بِچِّه ها یَکدسته "اتل متل توتوله" و یَکدسته "آتیش آتیش بالاتر" و یَکدسته "آن مان نَواران توتو اِسکچی" و یَکدسته "اَتوکَل توته بِکَل" بازی مِکَردن و یَکدسته با مِبلَک مِجِسّتَن و دَکو مِکردن ... .
در بازنوشت این بخش هیچ دخل و تصرفی انجام ندادهام.
و دو ضربالمثل از کتاب "ضربالمثلها":
اَفتو سَر بِزِنِه، کَل پَی ِ کُلا مِگَردِه. این ضربالمثل کنایهایست از اینکه: هر کاری را باید در مکان و زمان خودش انجام داد.
بُزُرگا نِدارَن آدمگیری، کوچیکا میان خِبَرگیری. کنایهایست از اینکه بزرگترها معرفت و شعور خبر گرفتن ندارند، بچههای آنها خبر ما را میگیرند و به ما توجه میکنند.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 3 نظر ثبت شده
|
|
 |
|
|
کاغذهای سوخته و دو کام حبس در یک نشست
|
 |
|
12:41:40
| |
۱۳۹۰ دوشنبه ۵ ارديبهشت
| |
ارسال شده در |
|
|
با حضور سعید سبزیان و امیر حسین یزدانبد برگزار میشود ؛
جلسه نقد و بررسی دو مجموعه داستان"کاغذهای سوخته" و "دو کام حبس"
دو مجموعه داستان "کاغذهای سوخته" نوشته الاهه دهنوی و "دو کام حبس" نوشته مریم منصوری، پنجشنبه این هفته – 8 اردیبهشت ماه- نقد و بررسی میشوند.
در این جلسه که ساعت 5 عصر تاریخ مذکور در موسسه راهبرد پیمایش برگزار میشود، امیر حسین یزدان بد – نویسنده و منتقد- به بررسی مجموعه داستان "کاغذهای سوخته" میپردازد و سعید سبزیان – مترجم و منتقد- به عنوان منتقد "دو کام حبس" حضور خواهد داشت.
"کاغذهای سوخته" نخستین مجموعه داستان الاهه دهنوی است که پیش از این به عنوان مترجم کتابهایی در حوزه رمان و نقد ادبی منتشر کرده بود. این مجموعه داستان فروردین امسال توسط نشر مروارید به بازار کتاب عرضه شد. "دو کام حبس" نیز شامل شش داستان از مریم منصوری است که سال پیش توسط نشر چشمه منتشر شد.
علاقمندان به حضور در این جلسه میتوانند ساعت 5 عصر پنج شنبه، 8 اردیبهشت ماه، به آدرس زیر مراجعه کنند: میدان ولیعصر- بلوار کشاورز- بعد از تقاطع فلسطین- خیابان کبکانیان- کوچه فرگاه- پلاک 3- موسسه راهبرد پیمایش.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
 |
|
|
سفری جذاب و هنری، اما نمی دانم چرا مخاطره انگیز!!!؟؟
|
 |
|
4:14:47
| |
۱۳۹۰ چهارشنبه ۲۴ فروردين
| |
ارسال شده در |
|
|
گروه هنری دَمَن سفر یک روزه ای را تدارک دیده که روز 9 اردیبهشت، در بهترین زمان شکوفایی طبیعت برگزار می شود. این بار، دوستان هنرمند و هنردوست، به خوانسار، ارگ گوگرد، دشت لاله های واژگون، ... می روند.
جزئیات و اطلاعات بیشتر در وبلاگ " کافه هنرمندان " آمده است. از دوست ارجمند، جناب آقای رستمیان سپاسگزارم که با "پیامک" این خبر را ارسال کردند.
در " کافه هنرمندان " می توانید گزارش سفرهای قبلی این گروه را ببینید و امیدوارم مثل من جگرتان آتش نگیرد که چرا نتوانستید بروید. و به جای جِلِز و وِلِز، بشتابید که مهلت ثبت نام فقط تا 6 اردیبهشت است و علی الظاهر حرفی از تمدید هم در میان نیست.
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
|
|
|
|
سال نو
|
 |
|
3:39:56
| |
۱۳۹۰ شنبه ۶ فروردين
| |
ارسال شده در |
|
|
|
بيا که رايت منصور پادشاه رسيد
|
|
نويد فتح و بشارت به مهر و ماه رسيد
|
|
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت
|
|
کمال عدل به فرياد دادخواه رسيد
|
|
سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد
|
|
جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسيد
|
|
ز قاطعان طريق اين زمان شوند ايمن
|
|
قوافل دل و دانش که مرد راه رسيد
|
|
عزيز مصر به رغم برادران غيور
|
|
ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد
|
|
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
|
|
بگو بسوز که مهدی دين پناه رسيد
|
|
صبا بگو که چهها بر سرم در اين غم عشق
|
|
ز آتش دل سوزان و دود آه رسيد
|
|
ز شوق روی تو شاها بدين اسير فراق
|
|
همان رسيد کز آتش به برگ کاه رسيد
|
|
مرو به خواب که حافظ به بارگاه قبول
|
|
ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد
|
سال نو بر همۀ ایرانیان آزاده و عزیزان و دوستان و بستگان و خواص (دیگه، دیگه!!!) خجسته و مبارک باد!
این غزل، فالی ست که برای سال نو گرفته ام. تهِ تهِ ش معلومه که سال خیلی خوبی خواهد بود، اما معلومم هست که با آقایون امسال کلی مشکل داریم. اینو لسان الغیب که از غیب خبر داشتن، دارن سربسته میگن. فقط بشمرین ببینین چند تا اسم آقا توی این فال اومده! همه شونم با هم درگیرن. امیدوارم به حقوق خانم ها کاری نداشته باشن. خدا به داد جماعت نسوان برسه، امسال!
البته، همه جوره سال خوبی می شه، اگر بگذارند. فتح و بشارت و بخت و ظفر و عدل و .... تا عشق و از این مقولات ممنوعه که از قرار معلوم انشاءا... آزاد می شه، به حق ِ ...
اما یادتون باشه، زیاد نخوابین. یادتونه که بزرگی فرمود، من دم صبح چرتم برد، بیدار شدم دیدم، ... دیگه بقیه رو خودتون می دونین. ورد نیمه شب، درس صبحگاه و ... من که از حالا شروع کردم. تا چه پیش آید!
کلاً من از ترافیک بدم میاد. گذاشتم بازار داغ تبریکات یه کمی خنک بشه، تا برای افراد نام برده، تنوعی حاصل بشه. یک بار دیگه سال نو بر همۀ اونهایی که در بالا شمردم خجسته و مبارک باد!
|
|
|
|
|
|
نظرات کاربران - 2 نظر ثبت شده
|
|
 |
|