آرشیو روز نوشت ها

تور ادبی همراه با نویسندگان و شاعران جوان
9:22:13 | ۱۳۸۹ سه شنبه ۲۲ تير | ارسال شده در
 
 
گروه ادبی ضمیر از نویسندگان و شاعران جوان و خوش ذوق و بااستعدادی تشکیل شده که معمولاً برنامه های جالبی ترتیب می دهند تا ضمن بی نظیر بودن، عامل اصلی، یعنی ادبیات، فراموش نشود.
 این بار هم این گروه فعال،
یک تور یک روزه ی ادبی تشکیل داده و از همه ی ادب دوستان دعوت کرده اند تا در این برنامه که گذشته از برگزارکنندگان هنرمند آن، از چهره های ادبی و هنرمندان نیز دعوت می کنند، شرکت نمایند. تمام جزییات در سایت این گروه، کافه داستان، آمده و علاقمندان که مطمئناً تعدادشان کم نیست میتوانند تماس بگیرند و اسم نویسی کنند. از نشانه های خوش ذوقی این جوانان این که برای اولین برنامه ماسوله به عنوان مقصد در نظر گرفته شده است.
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
نگاه
0:31:5 | ۱۳۸۹ دوشنبه ۲۴ خرداد | ارسال شده در
 
 

تو نمی دانی غريو يک عظمت

وقتی که در شکنجه ی يک شکست نمی نالد

چه کوهی است.

تو نمی دانی نگاه بی مژه ی محکوم يک اطمينان

وقتی که در چشم حاکم يک هراس خيره می شود

چه دريايی است.

تو نمی دانی مردن

وقتی که انسان مرگ را شکست داده باشد

چه زندگی ای است.

                                احمد شاملو


 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
" مهبد سراجی بر بلندای " پشت بام های تهران
14:34:43 | ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۹ فروردين | ارسال شده در
 
 

      رمان ادیبانه و چشمگیر مهبد سراجی که اولین اثر وی به­شمار می­رود، چهره­ای آشکار و زنده از رشد و بلوغ، درک عشق و آگاهی از واقعیت زندگی در کشوری را به تصویر می­کشد که در دهۀ 1970 (1350) در آستانۀ انقلاب قرار گرفته است.

     "پشت­بام­های تهران" در محله­ای متوسط از پایتخت بی­در و پیکر ایران آغاز می­شود. پشت­بام خانۀ "پاشا شاهد" جایی لذتبخش و عالی برای خوابیدن در شب­های گرم تابستان است. همچنین آنجا برای تماشای ستاره­ها، سیگار کشیدن­های پنهانی، صحبت کردن دربارۀ فیلم­های آمریکایی، در میان گذاشتن رازها، تجزیه و تحلیل مسائل و عذاب کشیدن در دوران آزمایش­ها و رنج­های خاص پسری هفده ساله عالی و بی­نظیر است؛ پسری که عاشق نیز هست.

     پاشا از همان جا ساکت و آرام به تماشای "زری"، عشق پنهانی­اش می­نشیند؛ به تماشای دختر زیبای همسایۀ دیوار به دیوار که نافش را به اسم دوست و معلم پاشا بریده­اند، به نام مردی که ملقب به دکتر است و همۀ محله عاشق و شیفته­اش بوده و به او احترام می­گذارند.

     از همین جایگاه بلند است که راوی تعقیب و دستگیری وحشیانۀ دکتر توسط افراد ساواک را می­بیند و زندگی تحت سلطۀ ظالمانۀ رژیم را درک می­کند. پاشا بسیاری از اتفاقات مهم را از همان جا مشاهده و روایت می­کند. ماجراهایی که هر یک با دیگری در هم تنیده و پیامدهایی غیرمنتظره و در نهایت رمانی بسیار زیبا را خلق می­کنند.

     مهبد سراجی می­گوید: "از ده سالگی به موهبت کتاب خواندن دست یافتم؛ زمانی که روی پشت­بام خانه­مان در تهران نشستم و خود را غرق خواندن کتاب "سپیددندان" اثر جک لندن کردم. من بی­اندازه شیفتۀ قدرت کلماتی شدم که مرا به جاهایی می­بردند که اصلاً نمی­شناختم اما در من حسی به وجود می­آوردند که انگار تمام عمر در آنها زندگی کرده بودم. این تجربه­ بود که هرگز مرا رها نکرد. بعدها، شروع به نوشتن داستان­های خود کردم و خیلی زود دریافتم که نوشتن از هر کار دیگری که تا آن زمان انجام داده بودم برایم ارضاکننده­تر است. از غروب شروع به کار کرده و سپیدۀ صبح دست از نوشتن برمی­داشتم؛ خسته و هلاک، شاد و خرسند و بدون آنکه گذر شب را حس کرده باشم. هدف من از نوشتن " پشت­بام­های تهران " آشنا کردن خوانندگان با ایران و زنده کردن بخش کوچکی از فرهنگ چند هزار سالۀ آن بود. درست زمانی که بیشتر اوقات زادگاهم در اخبار و رسانه­ها بنام " دشمن " خوانده می­شد، تصمیم گرفتم داستانی دربارۀ دوستی، طنز، عشق و امید بگویم؛ دربارۀ تجربه­هایی جهانی و همگانی که مردم دنیا در هر زمان و مکانی برای آنها ارزش قائل هستند. می­خواستم آن جنبه از ایران و ایرانی را نشان دهم که معمولاً از دید جهانیان پنهان است ــ مردم صمیمی، شوخ­طبع و دست و دل­بازش را. شاید هنگامی که این رمان را می­خوانید؛ هنگامی که دوستان "پاشا" ــ احمد، فهیمه، دکتر، ایرج و زری ــ را می­بینید؛ همراه با پاشا در کوچه­ پس کوچه­های محله­اش پرسه می­زنید؛ شبی را بالای پشت­بام خانه­اش می­گذرانید، دزدکی پنجرۀ خانۀ همسایه­هایش را دید می­زنید و عاشق دختر همسایۀ دیوار به دیوار می­شوید؛ میزان عشق و دلبستگی من به ایران و هموطنانم را درک کنید. شما متوجه خواهید شد که چرا هنوز هم شعله­های امید برای ایران در قلب من و بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور با قدرت تمام روشن و مشتعل است.

     از آن زمان که در سالهای دور ابتدا خود را غرق خواندن "سپیددندان" کردم، تاکنون صدها کتاب خوانده­ام و بیشتر اوقات پس از خواندن یک کتاب آرزو می­کردم بتوانم افکار و احساساتم را بطور مستقیم با نویسندۀ آنها در میان بگذارم. بنابر این از شما دعوت می­کنم با من تماس بگیرید. اگر مایل هستید نظرتان را دربارۀ "پشت­بام­های تهران" بیان کنید یا اگر باشگاه کتابی دارید که آمادگی برقراری گفتگو از طریق اینترنت (چَت) را دارد، یادداشتی به آدرس  mahbod@rooftopsoftehran.com بفرستید. از صحبت دربارۀ رمانم خوشحال خواهم شد و داستانم را با شما در میان می­گذارم."  

     مهبد سراجی از سال 1976 (1355) با هدف تحصیل به ایالات متحده امریکا رفت. او قصد داشت در رشتۀ مهندسی عمران تحصیل نموده و پس از بازگشت به ایران در صنعت رو به ترقیِ ساخت و ساز کشور مشغول به کار شود. اما سرنوشت به گونۀ دیگری رقم خورده بود و او وادار به تغییر برنامه شد و تا سال 1989 در دانشگاه آیووا باقی ماند و تا مقطع دکترا به تحصیل ادامه داد.

     مهبد سراجی  در سایت خود از سختی­های بسیاری سخن گفته که در طول تحصیل برای گذران زندگی تحمل نموده است؛ از بی­پولی، رنج­های فراوان، تصادف رانندگی هولناک و پیامدهای باز هم هولناکش، از جمله اجبار در کار کردن به رغم توصیۀ پزشک و دردهای شدید بدنی و مصرف بی اندازۀ مسکن برای کسب توانایی ادامۀ کار و ...

     سراجی اکنون با همسرش در سن­فرنسیسکو زندگی می­کند. او سخنوری پرطرفدار و بی­نظیر است و بیشتر اوقات برای آموزش طرح­های توسعۀ مدیریت در جهان از او که عاشق تدریس و بحث است دعوت به عمل می­آید. سراجی در بیش از 25 کشور مختلف کار کرده است. او به­تازگی  "پشت­بام­های تهران" را منتشر ساخته. نوشتن این کتاب 3 سال به­طول انجامیده؛ این رمان زندگی­نامۀ سراجی نیست، اما برخی از اتفاقات آن براساس تجربه­های واقعی است.

     سال گذشته، پس از موفقیت چشمگیر این کتاب، سراجی در گفتگویی که با صدای امریکا انجام داد، توضیحات کاملی دربارۀ این کتاب و فعالیت های خود ارائه نمود. این کتاب مورد تحسین بسیاری از منتقدان و نشریات مشهور و معتبر جهان قرار گرفته و جزء 25 کتاب اول مورد علاقه و توجه باشگاه­های کتاب انتخاب شده است. سراجی برای این کتاب تورهای متفاوتی ترتیب داده و برنامه­های دیگری نیز در پیش دارد. با مراجعه به سایت  می­توانید اطلاعات کامل­تری دربارۀ مهبد سراجی، وبلاگ، کتاب و فعالیت­های او  کسب کنید.

    امیدوارم امکانی فراهم شود که این کتاب در دسترس علاقمندان ایرانی نیز قرار گیرد. این کتاب از سوی انتشارات پنگوئن، در 352 صفحه و در تاریخ 5/5/2009 منتشر شده است.




 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
سال کهنه-سال نو
14:47:46 | ۱۳۸۸ شنبه ۲۹ اسفند | ارسال شده در
 
 
امسال با همه ی تلخی ها و شیرینیش دارد به پایان می رسد. از تلخی هایش نمی گویم. اما یک شیرینیش برای همیشه بر کام مان خواهد ماند و هرگز فراموش نمی شود: امسال دنیا ایران و ایرانی را شناخت!
هر چند که متأسفانه به نظرم تنها مورد خوشایندش هم همین بود.
برای سال نو، سال 89، بهترین ها را برای هم میهنان آزاده و زیبادوستم آرزو می کنم. امیدوارم سال آینده آغاز سالهای سبز و خوش مردم ایران و تمام دوستان و عزیزانم باشد.

                
                    سال نو بر همه مبارک باد!
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
بلای خانمان سوز ِ بی-اینترنتی
16:44:8 | ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۳ اسفند | ارسال شده در
 
 
از روز 21 بهمن اینترنت نداشتم، یعنی کامپیوتر هم برای ویروس-کشی و یک سری معالجات اساسی بستری بود. تو این مدت فقط چند روز با اینترنت Dial-up یعنی در واقع نفتی یا به قول ظریفی، ذغالی که این روزها هم به لطف بعضی ها فتیله اش پایین تر هم کشیده شده، وصل شدم اما اصلاً نمی شد کار کرد. چند روزی هست که ADSL وصل شده ولی اونقدر کار داشتم که اصلاً نمی تونستم طرف کامپیوتر بیام.
نمی خوام اغراق کنم و بگم که اینترنت نداشتن مثل اکسیژن نداشتن و از این جور چیزهاس، اما فقط می گم که خیلی وحشتناکه. خدا نصیب هیچکس نکنه. آدم خیلی خوب حال رابینسن کروزوئه رو درک می کنه. بیچاره چی کشیده!
حالا دیگه اگه خدا بخواد راه افتادیم. خیلی خیلی زود با معرفی یک کتاب خیلی جالب اینجا هستم. 
راستی، کتاب " شهامت عشق " هم داره چاپ می شه و به زودی وارد بازار کتاب می شه. فعلاً این جلدشه:


امیدوارم از خوندنش لذت ببرین.
چهارشنبه سوری خوش بگذره!
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
امید
10:35:40 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۲ بهمن | ارسال شده در
 
 

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من کلاً آدم امیدواری هستم. ضمن تقدیر از احترام خاصی که مسئولین امر در این جمله ی نمادین به مردم عزیز کشورمون میذارن ( از این موارد کم پیدا می شه، برای همین دست کم هر روز به 20-30 تا سایتی که بسته شده مراجعه کنین تا طعمش رو بهتر و بیشتر بچشین. احتمالاً به این می گن: " احترام ملی "، یه چیزی شبیه به رسانه ی ملی، یا یه چیزی تو این مایه ها!)  بله، داشتم می گفتم که من کلاً آدم امیدواری هستم. همیشه فکر می کنم بالاخره شاید یه روز یه کسی مسئول انسداد بعضی از سایت ها بشه که یک کمی هم سواد و یک کمی هم رقت قلب داشته باشه. 

چند روزی بود به هر دری میزدم که بتونم سایت نویسنده ای که اولین کتابش رو اون طرف دنیا نوشته و حتی بیچاره هنوز حق تألیف اولین کتابشو نگرفته و هنوز تو ایران هیچ کس ( شاید چند نفر انگشت شمار ) اونو نمیشناسن و هیچ کاری هم به جنس و زبری و نرمی و آب رفتن یا بشور-بپوش بودن ِ انواع تحرکات جامعه ی ما ( از هر نوعش ) نداره، باز کنم. از هر راهی می رفتم نمی شد. نخندین ها، من واقعاً هیچ نرم افزاری برای رفع انسداد سایت ها ندارم. حالا این از چه جهت حساب می شه، دیگه به قضاوت شما بستگی داره! خلاصه دست به دامن دوستان عزیز شدم. گفتم حالا بیخودی تو اینترنت موس صد تا یه غاز نزنم، از دوستان کمک بگیرم بهتره. اما دیدم خدارو شکر، جز یکی دو تا از دوستان هیچ کس جواب نداد، اونا هم لینک نفرستادن، فقط مراتب همدردی شونو اعلام کردن که من همین جا تشکر می کنم.

به همین دلیل هم می خواستم بگم برای این مردم بسیار قانونمند و خوب و قانع، آخه چرا می خواین " آنتی پروکسی " بذارین؟!؟! این همه هزینه و این همه وقت و خیلی چیزای دیگه هدر می ره. من تو حلقه ی دوستان خودم که متوجه شدم هیچ کس بعد از دیدن جمله ی درشت بالا به فکر استفاده از راههای مقابله با اون نمیفته. حالا تعمیم بدیم به جامعه، همه دوست دارن همین طوری بهشون احترام گذاشته بشه. حالا چه فرقی می کنه این احترامو کی بذاره، یه آدم بی سواد و ... یا یه نفر دیگه. مهم این " احترام ملی" است و بس!  

اما با تمام این حرفها که برای من سایتی رو هم باز نمی کنه، فکر کنم به زودی باید فاتحه ی " فصل اول " رو بخونم. واقعاً وقتی برای پیدا کردن مطالب یک مقاله ی 4-5 صفحه ای باید یک هفته تو اینترنت وقت تلف کنم و بعد تازه بشینم سر ترجمه اش، دیگه کی به کارای دیگه برسم؟! 

اما بازم امیدوارم!   

 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
"مجردان تپه" نوشته ویلیام ترور
23:9:30 | ۱۳۸۸ شنبه ۳ بهمن | ارسال شده در
 
 
رمان " مجردان تپه " نوشته ی ویلیام ترور با ترجمه ی خانم الاهه دهنوی و آقای سعید سبزیان روز دوشنبه 5 بهمن، ساعت 16 در سالن اجتماعات کانون ادبیات ایران نقد می شود.
این جلسه با حضور خانم دهنوی، آقای سبزیان، آقای محمود حسینی زاد و آقای محمد گودرزی برگزار می شود.
توضیح بیشتر را در اینجا و اینجا بخوانید.



سالن اجتماعات کانون ادبیات ایران واقع در خیابان مفتح جنوبی، خیابان اردلان، شماره 25
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
هنر برای هنر؟
22:28:19 | ۱۳۸۸ شنبه ۳ بهمن | ارسال شده در
 
 
نشست نوزدهم: ادبیات چیست؟ برای درک پاسخ این سؤال اساسی و این که هنر برای چیست، پای سخنان جناب آقای حسن میرعابدینی و جناب آقای مشیت علایی می نشینیم.

سه شنبه 6 بهمن، زمان همیشگی، مکان همیشگی
 

 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
گیرهای روزانه
16:6:51 | ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱ بهمن | ارسال شده در
 
 
ماتینه که همیشه از خوندن نوشته هاش لذت می برم، مطلبی نوشته که باید حتماً بخونید.
اصلاً چه من پیشنهاد کنم، چه نه، خودتون دست کم هفته ای یکی دو بار به ماتینه سر بزنید. امکان نداره دست خالی برگردین.
این نوشته هم خیلی جالبه، از دست ندین.
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
هجدهمین نشست ادبی در دانشگاه تهران
9:38:37 | ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۷ دي | ارسال شده در
 
 


از این پوستر واضح تر چی بگم؟ همه چیز، به طور کامل نوشته شده. فقط اضافه می کنم که آقای سبزیان چند کتاب پیشنهاد کردن که مطالعه شون، چه قبل و چه بعد از این نشست بسیار مفید است.
و به امید دیدار در روز سه شنبه. این نشست ها واقعاً عالی هستن. گذشته از صحبت هایی که درباره ی کتابها، نویسنده ها، ژانرهای ادبی و ... می شه، من عاشق " لابی ِ" آخرش هستم که محیط بسیار صمیمانه و گرمیه و این نشست هارو به یاد موندنی تر می کنه. همین جا به دوستان ساکن شهرستان و خارج از کشور که همیشه تو کامنت ها می گن که متأسفانه امکان شرکت تو این برنامه هارو ندارن، بگم که جاتون خیلی خالیه. امیدوارم به زودی همه ی شمارو اینجا ببینیم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نشست فوق العاده ای بود. از اون نوعی که نگران تموم شدن وقت بودیم. باید بگم جاتون خالی. من خودم تا حالا این افتخارو نداشتم که از نزدیک آقای دکتر فرزین بانکی رو زیارت کنم، اما چیزی که منو محو خودش کرد این بود که با وجود این همه اثر و علم و دانش و سواد،  رفتارشون بسیار ساده، خودمونی، صمیمانه و شوخ طبعانه بود. با این که نشست بیشتر از دفعه های قبل طول کشید، اصلاً احساس خستگی نمی کردیم. 
یک اتفاق بسیار خوب افتاد که اصلاً از قبل خبر نداشتیم، و اون هم حضور غیرمنتظره ی استاد جلال خسروی در این نشست بود که با لطف زیادی، سه شعر کوتاه شونو برامون خوندن که واقعاً لذت بردیم. 
گزارشهایی از این نشست تهیه شده که همه ی اونها هنوز روی سایت ها نیست. فعلاً سخنرانی آقای سبزیان رو بخونید که بسیار جالب بود. 
خوشبختانه سخنرانی جناب آقای فرزین بانکی هم آماده شد. 
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
فراخوان دومین دوره مسابقات داستان کوتاه دانشجویان
9:3:29 | ۱۳۸۸ پنج شنبه ۲۴ دي | ارسال شده در
 
 
دوست عزیزی این اطلاعیه رو برای من فرستادن که ضمن تشکر عیناً این جا می گذارم که همه استفاده کنند:

مرکز نویسندگی خلاق ( جهاد دانشگاهی شهید بهشتی ) افتخار آن را دارد که میزبان دومین دوره مسابقات داستان کوتاه دانشجویان کشور باشد. برای اطلاع به پایگاه اطلاعاتی به نشانی www.jdsb.ac.ir ( معاونت فرهنگی، مرکز نویسندگی خلاق، رقابت ها و مسابقات ) مراجعه فرمایید.
با سپاس فراوان


البته با این آدرس راحت تر به صفحه ی مورد نظر می رسید.
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
گروه ادبی ضمیر
20:56:26 | ۱۳۸۸ پنج شنبه ۱۷ دي | ارسال شده در
 
 

نویسنده و مترجم گرامی، آقای علیرضا اجلی سومین دوره­ی  کارگاه مبانی داستان کوتاه خلاق را برگزار می­کند.

مدرس: علیرضا اجلی

مهلت ثبت نام: 20 دی 88           شروع جلسات: 25 دی 88

این کارگاه در نظر دارد مبانی داستان کوتاه را به صورت خلاق و کاملاً نو در فضایی کارگاهی ارایه کند. این جلسات برای کسانی که تا به حال داستان کوتاه ننوشته­اند کاربرد دارد. در طول پنج جلسه­ی این کارگاه، اعضا با در نظر گرفتن موضوع هر جلسه با هم به بحث می­نشینند و موضوع را بررسی می­کنند.

 برای ثبت نام و اطلاعات بیشتر با شماره ۸۸۲۸۳۵۶۴ و  یا با ایمیل zamir.info@gmail.com تماس بگیرید.  ساعت تماس: ۹ صبح الی ۱۶

این دوره کارگاه­ها، تنها بخشی از فعالیت­های ادبی گروه ضمیر است. ضمیر  جلسه­های داستان­خوانی هم برگزار می­کند. داستان­خوانی روزهای 5 شنبه برگزار می­شود.

برای آشنایی بیشتر با گروه ادبی، هنری ضمیر می توانید به  آدرس­های زیر مراجعه کنید:

  کافه داستان ،   ضمیر، کارگاه داستان­ کوتاه خلاق و جلسه داستان­خوانی

      ضمیر، کارگاه داستان نویسی پیشرفته 

 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
و خبری درباره ی معرفی و نقد کتاب
6:38:49 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۴ دي | ارسال شده در
 
 
در نشست هفدهم باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران کتاب، در روز سه شنبه 22 دی ماه مجموعه داستان "قطار در حال حرکت است" نوشته ی خانم میترا داور معرفی و نقد می شود. 
این نشست با حضور نویسنده و هم چنین خانم نگار شریف، استاد دانشگاه و منتقد، و آقای سعید سبزیان، مترجم و منتقد برگزار می شود. 
این کتاب از سوی انتشارات هیلا- ققنوس منتشر شده است. 





راستی، گذشته از این که ورود برای عموم آزاد است، زمان نشست هم افزایش یافته و از ساعت 17 تا 18:30 برگزار خواهد شد. به امید دیدار در روز سه شنبه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزارش این نشست را در اینجا،  اینجا، و اینجا بخوانید.
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
فیلم استخوان های دوست داشتنی
6:20:33 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۴ دي | ارسال شده در
 
 

بالاخره انتظار به پایان رسید و فیلم سینمایی " استخوان های دوست داشتنی* " که بر اساس رمانی به همین نام با کارگردانی " پیتر جکسن " ساخته شده، به فرش قرمز و اکران رسید. این داستان، اولین رمان الیس زیبولد است که  بیش از 40  میلیون نسخه از آن در سرتاسر جهان به فروش رسیده و به زبان های بسیاری ترجمه شده است.

مطمئناً با سابقه ی درخشان پیتر جکسن در خلق این گونه فیلم ها - سه گانه ی ارباب حلقه ها، کینگ کنگ و ... - این بار نیز فیلم بسیار قابل ملاحظه ای تولید نموده که بیننده را سر جای خود میخکوب خواهد کرد. تیزرها و صحنه هایی که تا به حال از این فیلم دیده ایم که حکایت از همین دارد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* استخوان های دوست داشتنی/ الیس زیبولد/ فریده اشرفی/ انتشارات مروارید/ چاپ اول 1382 








 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
.سنگسار ثریا م
6:18:40 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۱۴ دي | ارسال شده در
 
  س

سنگسار ثریا م. را حتماً ببینید. این فیلم از آن نوع فیلم­هاییست که از لحظه­ی آغاز، بیننده را میخکوب می­کند. این وضعیت به دلیل اکشن بودن فیلم نیست، به دلیل ملموس و حقیقی بودن ماجرا و امکان ِ یافتن ِ موضوعات و حرکات مشابه در جامعه­ی ماست.
در این فیلم، از اصل موضوع گرفته تا شادی عوامانه و کینه­توزانه­ی فردی با دیدن فروپاشی یک (شاید) رقیب، شاهد جنبه­هایی از زندگی ایرانی هستید. 
و  اما این جا اصل ارزش و حرمت زن در چنین جوامعی به چالش کشیده شده است و با واقعیت­هایی که به طور روزمره در زندگی
مشاهده می­کنیم، باور آن به هیچ وجه دشوار نیست.

سنگسار ثریا م. را حتماً ببینید. زمانی را به تماشای آن اختصاص دهید که بی­حوصله یا در حال انجام کارهای روزمره نباشید. هر چند اطمینان دارم با دیدن چند دقیقه از ابتدای فیلم، چنان مجذوب می­شوید که تا پایان آن، هر چیز دیگری در برابر دیدگان­تان رنگ می­بازد.

از زنانی که این فیلم را تماشا می­کنند خواهش می­کنم برای تغییر وضعیت زن در همه جای جهان دعا و تلاش کنند.

اما پیشنهاد دیگری هم دارم که تا حدودی مهم است: این فیلم را زمانی ببینید که پس از آن بتوانید با فرد دیگری درباره­اش صحبت کنید. این پیشنهاد را جدی بگیرید!

از همه پوزش می­خواهم که نوشته­ام بیشتر شبیه به "توصیه­های ایمنی" شده، اما به این دلیل این شیوه را انتخاب کردم که از افشای موضوع و به خصوص صحنه­های تکان­دهنده­ی فیلم خودداری کنم. اما، فراموش نکنید که سنگسار ثریا م. را حتماً ببینید!




 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
عاشورا
13:27:17 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۷ دي | ارسال شده در
 
 
ای سرخ ِ روز ِ عاشورا، به خانه که برگشتی، به فرزندت چه گفتی؟ گفتی کاری کردم که نسل ما که آن سال ها در نینوا و آن روز پر حادثه نبودند، به تصورات بسنده نکنند؟ گفتی که کودکان خردسال را با ضربه هایی که به مرد و زن و پیر و جوان و مَرکَب های آنها می زدم، تا حد مرگ ترساندم؟ ای سرخ ِ عاشورا، به فرزندت گفتی کاری کردی که کودکانی که روز عاشورا در خیابان بودند، رنگ خون واقعی را ببینند و برای زاری به حال طفلان مسلم نیازی به تعزیه نداشته باشند؟ راستی، یادت ماند به او بگویی صورت آن مادری که شیون کنان سراغ فرزندش را می گرفت، چگونه مجروح کردی؟ یادت ماند از سر شکسته ی آن خانمی که خون، شال سبز و صورتش را پوشاند بگویی؟ گفتی ...  
اما کاش شتاب نمی کردی، کاش شرح فتوحاتت را در سینه پنهان می کردی، چون همین فرزندت در آینده ای نزدیک، برای آگاهی از کارهایت، کافیست بداند که تو آن روز، روز عاشورا، سرخ ِ روز ِ عاشورا بودی!
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
خبرهای " دانوش "
20:49:51 | ۱۳۸۸ شنبه ۵ دي | ارسال شده در
 
 
این روزها در صفحه صفحه ی مجله ی " دانوش "، سرزمین مجازی ادبیات و اندیشه، پُر است از خبرهای گوناگون و بسیار جالب. حتماً این مجله ی ادبی را بخوانید تا بدانید چرا محمد آزرم می گوید:  ديگر كتابي براي دريافت مجوز ارائه نمي‌دهم. در معرفي بهترين دفتر شعر زنان، حتماً روجا چمنكار خورشيد را در دست گرفت + نوشته شاعر  را بخوانید، گذشته از آگاهی از دشواری های برگزاری چنین برنامه هایی، بی شک پیام این شاعر اشک را در چشمانتان حلقه می کند. و همین طور ده ها خبر ناب و مطالب ادبی دیگر را در " دانوش " بخوانید.
راستی فرهنگستان هنر فقط علی معلم دامغانی را به عنوان رییس خود نپذیرفته، بخوانید که جز او دیگر چه کسانی در همان جلسه به عضویت فرهنگستان درآمدند!!!!
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
اندر آداب ایام سوگواری
4:10:42 | ۱۳۸۸ شنبه ۵ دي | ارسال شده در
 
 
تا دیر نشده و ایام سوگواری به پایان نرسیده- البته اصلاً نگران نباشید در تقویم ما حالا حالاها فرصت هست، فقط برای احتیاط واجب گفتم- شیوه‌‌نامه‌ی عزاداری بی‌خطر در ماه محرم را حتماً و حتماً و حتماً در " ماتینه " بخوانید.

 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
نشست شانزدهم- رولشتاین ِ سال بلو
3:49:25 | ۱۳۸۸ شنبه ۵ دي | ارسال شده در
 
 

نشست شانزدهم باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران در حالی برگزار می­شود که هر بار بیش از پیش به ژرفای ابعاد نقد کتاب­های برگزیده افزوده می­گردد. از این گذشته، جذابیت این سلسله نشست­ها در تنوع ژانر کتاب­های برگزیده است. برگزارکنندگان این برنامه­ها خود و مخاطبین خود را به داستان کوتاه یا رمان محدود نمی­کنند و همین امر سبب می­گردد که شرکت کنندگان در این نشست­ها با لذت بیشتری این برنامه را دنبال نموده و افزون بر آشنایی با کتاب­های تازه و پُربار، با ژانرهای گوناگون دنیای ادبیات و کتاب نیز آشنا شوند.

نشست شانزدهم که به نقد و معرفی کتاب  ’’ رولشتاین‘‘، نوشته­ی ’’ سال بلو ‘‘ می پردازد، سه­شنبه 8 دی ماه، ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر در باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران واقع در خیابان انقلاب، خیابان 16 آذر، جنب تالار مولوی، و با حضور نویسندگان و منتقدان محترم، سرکار خانم بلقیس سلیمانی و جناب آقای محمدرضا گودرزی برگزار می­شود.

کتاب ’’ رولشتاین‘‘،  با ترجمه­ی سرکار خانم  منصوره وحدتی احمدزاده، از سوی انتشارات اختران منتشر شده است.  



گزارشهای این نشست در:
ایسنا، ایلنا و ایبنا 
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
روحش شاد
18:21:15 | ۱۳۸۸ يکشنبه ۲۹ آذر | ارسال شده در
 
 



حضرت آیت ا... العظمی منتظری درگذشت.
خیلی دل می خواد که از همه چیز بگذری، از مال ِ دنیا، مقام، ... حتی جان. همه نمی تونن به این مقام برسن. بعضی ها برای همین ها حاضرن هر کاری بکنن. هر کاری. انسان باید روح خیلی بزرگی داشته باشه که به همه چیز این دنیا پشت کنه.
روحش شاد و راهش سبز و سبزتر.

 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
روایت شناسی و جایگاه مؤلف
13:0:21 | ۱۳۸۸ شنبه ۲۸ آذر | ارسال شده در
 
 
در روز سه شنبه 1 دی ماه، خانم دکتر نگار شریف استاد دانشگاه و منتقد، در دانشگاه آزاد سخنرانی خواهند کرد. موضوع بسیار جالب آن، " روایت شناسی و جایگاه مؤلف " است.
این جلسه در ساعت 11 صبح در این نشانی برگزار می شود:
شهرک غرب (قدس)- بلوار فرحزادی- نرسیده به میلاد نور- خیابان سیمای ایران- مجتمع دانشگاهی پیامبر اعظم (دانشگاه آزاد)- سمت راست- ساختمان زبان و ادبیات- طبقه سوم 
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده
نشست پانزدهم، با سینمایی ها و تئاتری ها
15:38:13 | ۱۳۸۸ جمعه ۲۰ آذر | ارسال شده در
 
 

این هفته که به باشگاه دانشگاه تهران برویم، در نشستِ نقد و معرفی کتاب بسیار جالبی شرکت می کنیم که عنوان فرعی اش "فرم و زبان در درام" است. " نمایان با ماسک " فقط برای اهالی تئاتر و سینما نیست، بلکه برای همه ی کسانیست که مشتاقند بدانند " ماسک " از نظر پیتر هال، از جمله بزرگ ترین کارگردانان ِ تئاتر و فیلم و اُپرای دوران ما و بنیانگزار گروه رویال شکسپیر، چیست. البته واضح است که دست اندرکاران تئاتر و سینما، به ویژه کارگردانان و بازیگران بهره ی بسیاری خواهند برد. 
کتاب پر محتوای " نمایان با ماسک "، گذشته از مطالب مفید و بسیار جالبش، از ترجمه ی بسیار خوبی برخوردار است که کار خواندن و درک این متن را لذت بخش تر می کند.
خواندن این کتاب و شرکت در این نشست را به همه ی کسانی که می خواهند بدانند " ماسک " یونانی چیست، و "ماسک" شکسپیر، موتسارت، بکت و پینتر چیست، توصیه می کنم.

این نشست با حضور استادان ارجمند، جناب آقای منصور براهیمی، استاد هنر و منتقد نمایش و فیلم و جناب آقای علی اکبر علیزاد، کارگردان و مدرس سینما برگزار می شود. ( خیابان 16 آذر، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران، روز سه شنبه 24 آذر، ساعت 18-17).
نمایان با ماسک: فرم و زبان در درام/ پیتر هال/ آرا بزمی، مهدی عاطف راد/ انتشارات مینوی خرد/ چاپ اول 1387





گزلرش های این نشست را در " تفاویق، نقد و تفسیر ادبیات سعید سبزیان " بخوانید. آدرس آن در بخش لینک ها موجود است.
 
   
نظرات کاربران - 2 نظر ثبت شده
حقایقی تلخ تر از زهر
16:2:27 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۹ آذر | ارسال شده در
 
 

وقتی حدیث نفس را از قلم دیگران می خوانیم، با همه ی تلخی، خوشحال می شویم که درد دلمان گفته شده و  آن چه پشت پرده ی تظاهر به ادب دوستی و دغدغه ی فرهنگ پنهان بوده، آشکار شده.

سخن درباره ی مافیای ادبیات و کتاب بسیار است. از هزارتویِ گرفتن مجوز و اصلاحات که حتی واژه ها و ترکیب هایی مانند  " دیلاق "، " سینه کش ِ کوه " و " روی هم رفته " را بر نمی تابد گرفته، تا پایانی ترین مرحله که گاه کتابت در جشنواره ای نام برده می شود و می بینی نتیجه که تغییر کرده، هیچ، با اعلام نتایج مدام دو یا سه ناشر برای گرفتن جایزه یا لوح یادبود به روی صحنه دعوت می شوند و  در آخر متوجه می شوی که در واقع همه ی آنها بین همان دو یا سه نفر نور چشمی تقسیم شده و باقی برای خالی نبودن عریضه نام برده شده اند.

برای من که سالها پیش در کار ترجمه از کسی زخم خوردم که در حال حاضر از جمله بزرگ ترین اعضای مافیای ادبیات کشور محسوب می شود ــ و از بابتِ  پایداری اش سزاوار تبریک است ــ  خواندن، نوشتن و شنیدن این موضوعات جز تسکینی موقت بر این درد نیست. اما از آن جهت که موجب آگاهی افراد بیشتری می شود، تلاش بیهوده ای هم نیست.

مطالب ارزشمند و قابل تأمل درباره ی وضعیت کتاب و مجوز و انتشار و توزیع و ... را در این سایت ها بخوانید:

http://www.medad.net/wpm/?p=513  حسین نوش آذر

http://ssm-lit.blogfa.com/post-101.aspx  سعید سبزیان

http://elahedehnavi.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html  الاهه دهنوی

http://mankhabdideham.blogfa.com/post-157.aspx  مریم منصوری

 
   
نظرات کاربران - 1 نظر ثبت شده
پی یِر کثیفه در دانشگاه تهران
14:45:53 | ۱۳۸۸ يکشنبه ۸ آذر | ارسال شده در
 
 

" پی یِر کثیفه " نام نویسنده ایست که از لحظه ی به دست گرفتن قلم، خبرساز بوده.
وقتی در سال 1382 ( 2003 ) خبر برنده شدن او در رقابت بسیار حساس و همواره بحث برانگیز " جایزه ی بوکر " را برای چاپ در روزنامه ی ایران ترجمه و ارسال کردم، می دانستم برای بسیاری از علاقمندان به مسائل ادبی خبر جالبی خواهد بود که برنده ی جایزه ی 50.000 پوندی " بوکر " فردیست که به دلیل کلاهبرداری های فراوان لقب " پی یِر کثیفه " را گرفته و حالا برای جبران خطاهایی که در جوانی مرتکب شده، به نوشتن روی آورده است.
نشست چهاردهم باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران به بررسی کتاب دیگری از این نویسنده اختصاص دارد که مسلماٌ نشست پرباری خواهد بود. زیرا این نویسنده دیگر صاحب سبک شناخته شده و میلیون ها نسخه از کتاب های وی در سرتاسر جهان به فروش می رسد.
این نشست در روز سه شنبه 10 آذر ساعت 16:30 تا 17:30 با حضور آقایان امیر حسین خورشیدفر و اسدالله امرایی در باشگاه دانشجویان برگزار می شود. 
خیابان انقلاب- ابتدای خیابان 16 آذر- جنب تالار مولوی- تلفن 66481611 

همیشه می توانید اخبار ادبی خوب و کاملی را این سایت ها هم بخوانید:
فرشته نوبخت
الاهه دهنوی
سعید سبزیان
نشانی این سایت ها در بخش لینک ها موجود است.
 
   
نظرات کاربران - 1 نظر ثبت شده
" هفت "، " مروارید " و " سندروم کتاب دوم "
13:20:53 | ۱۳۸۸ يکشنبه ۸ آذر | ارسال شده در
 
 
همان طور که گفته بودم، " من عاشق آغازها هستم ". به همین  دلیل، وقتی خبر برگزاری نشستی برای نقد آغازین کتاب جناب آقای مختار عبداللهی را شنیدم، بی نهایت خوشحال شده و این موضوع را دنبال کردم.   
 روز یک شنبه 25 آبان، چهارمین نشست انتشارات مروارید که به نقد کتاب " هفت " اختصاص داشت، با حضور سرکار خانم فرشته نوبخت و جناب آقای محسن فرجی و صد البته، جناب آقای عبداللهی برگزار شد. مطمئناً نقد اولین کتاب یک نویسنده، راهنمای خوبی برای آثار بعدی خواهد بود.
بهتر است گزارش این نشست را با قلم گزارشگر خوبِ " امتیاز "، روزنامه ی فرهنگی-هنری-اجتماعی ِ صبح، که در تاریخ 27 آبان در این روزنامه چاپ شد بخوانید: 
 

«هفت» فضاي سنگين ادبيات را پس زده است

 کتاب «هفت» نوشته «مختار عبداللهي» در چهارمين نشست  از سلسله نشست‌هاي  ادبی انتشارات مروارید نقد شد. اين نشست با حضور «فرشته نوبخت» و «محسن فرجي» در فضايي صميمانه در دفتر انتشارات مرواريد برگزار شد. «هفت» اولين كتاب عبداللهي است كه به دو شكل كاملا متفاوت نقد شد و اين جلسه از اين منظر حائز اهميت است.

فرشته نوبخت با نگاهی جزئی‌تر، مجموعه داستان مختار عبداللهي را نقد كرد و «محسن فرجی» با این توضیح که نقد جزئی برای اولین کار نويسنده او را دچار «سندروم كتاب دوم» خواهد كرد، به شکل کلی و با سه عنوان، «هفت» را نقد کرد.

كار اول نويسنده‌ها قرباني بي‌نام و نشاني مي‌شود

فرشته نوبخت، نويسنده، روزنامه‌نگار و منتقد ادبي در ابتدا با توضيح اينكه  کار اول هر نویسنده‌ای  به لحاظ قضاوت جمعی متاثر از کار اولش خواهد بود، گفت: نويسنده فراتر از اینکه در کار اولش باید وسواس داشته باشد از یک شانس و اقبال زیادی هم باید بهره‌مند باشد. دلیلش هم مواضع مختلفی است که نسبت به کار اول هر نویسنده‌ای گرفته می‌شود. وي افزود: متاسفانه گاهی اوقات کار اول نویسنده‌ها قربانی بی نام و نشانی ، گاهی بی توجهی ناشر و در نهایت گرفتار بی توجهی منتقدین مي‌شود. نوبخت با اين مقدمه، در دو بخش به  ديدگاه خود پيرامون كتاب پرداخت.  

نگاه اول

مجموعه هفت، از هشت داستان تشکیل شده که غیر از داستان آخر، داستان اول تا هفتم به لحاظ موضوعی به نوعی به هم مرتبط هستند. البته داستان هشتم هم در راستای بقیه داستان‌ها قرارمی‌گیرد منتها با یک فرم متفاوت‌تر. این ارتباط که در چند داستان اول شکل می گیرد، در داستان هفتم،«مگس را له نکنیم» با یک بستار فلسفی و با یک نگاه تقدیرگرانه که درکل اثر وجود دارد، جمع و جور می شود. از این نظر داستان اول و هشتم داستان های مهمی در این مجموعه محسوب می شوند. ضمن اینکه هر دو داستان‌ طرح نو و جالبی دارند.

نوبخت با بيان اينكه نويسنده طنازانه و هوشمندانه با دو عدد هفت و هشت بازي كرده است، توضيحاتي درباره نمادگونه بودن اين دو عدد ارائه داد.

هفت نشانه خوشبینی و خوشخیالی هست و هشت که برخلاف آن است. داستان هشتم به نظرم یک جور مانیفست و بیانیه است. داستان‌ها درگیر فرم و زبان نیستند. با توجه به اینکه کار اول آقاي عبداللهي است،علاقه‌مندي به نگاه فلسفی در داستان‌ها وجود دارد.

داستان‌ها به روایت ساده‌ای از اتفاقات پیش پا افتاده می‌پردازند و با مایع داستانی این اتفاقات را در ذهن و نظر خواننده پررنگ مي‌كند . در واقع لایه فلسفی اثر در کل مجموعه در اينجا شکل می‌گیرد. زبان داستان‌ها طنز است؛ ضمن اینکه به زبان گفتاری نزدیک هست. داستان‌ها واقعیت محور و رئال هستند اما با آن‌ها بازی شده است.

درجایی نويسنده نماد را وارد داستان‌ها کرده، مثل داستان هفت و جایی نزدیک شده است به رئالیسم انقادی؛ به گونه‌اي به نقد باورها دست زده است. داستان در لایه اولش طنزاست  و در جای دیگر عناصر روانشناختی وارد داستانها شده است.

نوبخت در ادامه افزود: چیزی که در اغلب داستان‌های «هفت» تکرار و به آن اهمیت داده شده، حادثه و تعلیق است که تقریبا در تمام داستان‌ها به جز ستاره‌های بی نظم به اين مساله توجه شده است. ضمن اینکه داستان‌ها مدرن است به خط فکر قصوی در داستان‌ها توجه شده است. داستان‌ها اغلب قصه دارد. حادثه‌ای در آن اتفاق می افتد و روایتی تکرار می شود.

 اين روزنامه نگار پایان‌های غیر منتظره‌ و وارد كردن عنصر تعليق در داستانهاي اين مجموعه را نشانه زيركي نويسنده عنوان كرد و افزود: پايان غافلگيرانه به خصوص بعد از داستان‌های اول و دوم حس چه پیش خواهد آمد را برای خواننده ایجاد می کند. از همین رو وارد کردن عنصر تعلیق و حادثه در داستانها نشانه زیرکی نویسنده است.

نوبخت در در خصوص موضوع و درونمايه داستاني «هفت» گفت: دراين كتاب استحاله شدن انسان امروزی و مسخ و لهیده شده او به خوبي احساس می‌شود. این داستان‌ها به گونه‌اي درامتداد داستان‌هایی مثل مسخ کافکا یا کرگدن اوژن یونسکو يا در آن گروه قرار گرفته است. ته مايه طنز هم تنها زباني است كه با آن مي‌توان به اين مصيبت بزرگ بشري كه محصول مدرنيته است، پرداخت.

اين نويسنده در بخش دوم صحبت‌هایش در رابطه با فرم نو و روایت های ساده و نمادین که در داستان‌ها و اسامی آنها حکمفرماست، توضیحاتی را ارائه داد. و با آنکه در بخش اول نیز به صورت کلی به این مسائل پرداخته بود اما در این بخش به صورت جزئی تر و داستان به داستان توضيحاتي را ارائه داد. زاویه دید، موضوع ، پایان بندی و شخصیت پردازی‌ها به صورت درهر كدام از داستان‌ها بررسي شد.

نوبخت گفت:داستان هفتم، از اين منظر كه مثل یک ریسمان بقیه داستان‌ها را به بند می کشد، داراي اهميت است. نظم و انظباطی به کل مجموعه می‌دهد که من اسم این را یک نثر مدرن در مجموعه داستان‌های امروزی گذاشته‌ام. ما در ادبیات‌مان رویکرد شدیدی به داستان کوتاه داریم و رمان کم نوشته می‌شود، به همين دليل این فرم در مجموعه داستان‌ها باعث رويكرد جديدي در داستان كوتاه شده است. اگر درونمایه هر اثری را ریسمانی بدانیم که کل اثری را  به بند می‌کشد و اگر بخواهیم برای کل این مجموعه یک درونمایه تعیین کنیم، می‌شود گفت درونمایه كل  مجموعه به گونه‌ای درهفتمين  داستان گنجانده شده است.

در این داستان واقعیت به شکل فراواقعی مطرح شده است. با این حال منطق روایی این داستان به خوبی درآمده و باور پذیر است و تفکر فلسفی و تقدیرگرایانه حاكم بر کل اثر، در این داستان پررنگ است.

با توجه به نام پرمعنای مجموعه و با توجه به بازی که شما با دو عدد هفت و هشت در این مجموعه کردید، می‌توان نتیجه گرفت که نویسنده در این داستان‌ها قصد داشته است گونه‌اي جبر و ناگزیری انسان مدرن را نمایش دهد.

 

هفت از ادبيات شعاري فاصله گرفته است

محسن فرجی، شاعر، نويسنده، روزنامه‌نگار و منتقد ادبي «هفت»  را با مقدمه‌اي از سه جنبه بررسي كرد: در یک تقسیم بندی شخصی، ادبیات داستانی معاصر را به دو شیوه ادبیات شرق و غرب تقسیم می کنم که ادبیات غرب در این تعریف، ادبیات سبک و در مقابل ادبیات شرق كه ادبیاتي سنگین است.

وي در توضيح اين دو اصطلاح گفت: ادبیات سبک، ادبیاتی است که روایت سرخوشانه‌ای از یک اتفاق ارائه مي‌دهد، خیلی دغدغه فرم و زبان ندارد و در آن طنز تلخ و سياهي پررنگ است که درواقع هدف عمده‌اش به شوخی گرفتن و بازی کردن با عادات، کلیشه‌های ذهنی، مقدسات و چیزهایی است که در تاریخ یک فرهنگ و تمدن جغرافیایی اهمیت و معنا داشته است. فرجي بارتلمی، ریچارد براتیگان و بوکوفسکی را سه چهره شاخص ادبيات سبك برشمرد.ادبياتي سرخوشانه‌ و سبك و در مقابل در ادبيات شرق كه ما با فضاي عبوس و سنگين، ساختار سنجيده، زبان فخيم، فضاي مه‌آلود و مبهم روبه‌رو هستيم. هوشنگ گلشيري، شهريار مندني‌پور و ابوتراب خسروي، نماد و نماينده اين ادبيات سنگين هستند. در واقع فضاي حاكم و غالب بر ادبيات ما، همين ادبيات سنگين است . وي با اين توضيحات نقد «هفت» را آغاز كرد. فرجي هفت را از اين جهت كه تحت تاثير ادبيات سنگين و غالب قرار نگرفته و  با توجه به فضاي ياس و دلمردگي كه بيرون هست و سنگيني كه وجود دارد، به سمت نوعي ادبيات سبك رفته، آن را حائز اهميت دانست. وي در توضيح اين مساله گفت: نويسنده تحت تاثير سايه سنگين هدايت كه  نسل به نسل رسيده و آن ادبيات سنگين و دشوار با پيچيدگي‌هاي زباني، فضاي مبهم و غمناك بدون شوخ‌طبعي و بدون سرخوشي، قرار نگرفته است؛ فضايي كه  تحت تاثير شرايط اجتماعي، سياسي و...شكل گرفته، اما نويسنده از اين مساله پرهيز كرده و به ادبيات سبك گريز زده است. وي افزود: زبان، زبان پيچيده و دشواري نيست. روايت‌ها، روايت‌هاي ملموس و راحتي است و ما به سادگي فضا و محيط را درك مي‌كنيم. خواننده دچار سرگيجه، ابهام و دشواري هنگام خواندن داستان نمي‌شود.

فرجي خاطر نشان كرد: اين دررفتن از فضاي حاكم و غالب نوعي جسارت مي‌خواست. شايد به خاطر اولين كتاب بودن است كه نويسنده هنوز تحت تاثير نقد‌ها، نگاه‌ها و جريانات حاكم قرار نگرفته، به خودش در كتاب نزديكتر است تا فضاي حاكم بر ادبيات.

دومين نكته تمايزي كه به كتاب اهميت مي‌دهد، فضايي است كه داستان‌ها در آن اتفاق مي‌افتد. بخش عمده‌اي از ادبيات داستاني امروز ما مخصوصا در حوزه داستان كوتاه، داستان‌هايي است كه در آپارتمان، كافه‌ها و اساسا در فضاهاي سربسته و پوشيده اتفاق مي‌افتد كه دليل اين مساله شايد فضاي ناامن و غير اخلاقي حاكم بر سطح شهر است؛ فضايي كه  اگر بخواهد در قالب داستان بيايد حتما با مميزي روبه‌رو مي‌شود.

نويسنده در تعدادي از داستان