" مهبد سراجی بر بلندای " پشت بام های تهران
14:34:43 | ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۹ فروردين | ارسال شده در
 
 

      رمان ادیبانه و چشمگیر مهبد سراجی که اولین اثر وی به­شمار می­رود، چهره­ای آشکار و زنده از رشد و بلوغ، درک عشق و آگاهی از واقعیت زندگی در کشوری را به تصویر می­کشد که در دهۀ 1970 (1350) در آستانۀ انقلاب قرار گرفته است.

     "پشت­بام­های تهران" در محله­ای متوسط از پایتخت بی­در و پیکر ایران آغاز می­شود. پشت­بام خانۀ "پاشا شاهد" جایی لذتبخش و عالی برای خوابیدن در شب­های گرم تابستان است. همچنین آنجا برای تماشای ستاره­ها، سیگار کشیدن­های پنهانی، صحبت کردن دربارۀ فیلم­های آمریکایی، در میان گذاشتن رازها، تجزیه و تحلیل مسائل و عذاب کشیدن در دوران آزمایش­ها و رنج­های خاص پسری هفده ساله عالی و بی­نظیر است؛ پسری که عاشق نیز هست.

     پاشا از همان جا ساکت و آرام به تماشای "زری"، عشق پنهانی­اش می­نشیند؛ به تماشای دختر زیبای همسایۀ دیوار به دیوار که نافش را به اسم دوست و معلم پاشا بریده­اند، به نام مردی که ملقب به دکتر است و همۀ محله عاشق و شیفته­اش بوده و به او احترام می­گذارند.

     از همین جایگاه بلند است که راوی تعقیب و دستگیری وحشیانۀ دکتر توسط افراد ساواک را می­بیند و زندگی تحت سلطۀ ظالمانۀ رژیم را درک می­کند. پاشا بسیاری از اتفاقات مهم را از همان جا مشاهده و روایت می­کند. ماجراهایی که هر یک با دیگری در هم تنیده و پیامدهایی غیرمنتظره و در نهایت رمانی بسیار زیبا را خلق می­کنند.

     مهبد سراجی می­گوید: "از ده سالگی به موهبت کتاب خواندن دست یافتم؛ زمانی که روی پشت­بام خانه­مان در تهران نشستم و خود را غرق خواندن کتاب "سپیددندان" اثر جک لندن کردم. من بی­اندازه شیفتۀ قدرت کلماتی شدم که مرا به جاهایی می­بردند که اصلاً نمی­شناختم اما در من حسی به وجود می­آوردند که انگار تمام عمر در آنها زندگی کرده بودم. این تجربه­ بود که هرگز مرا رها نکرد. بعدها، شروع به نوشتن داستان­های خود کردم و خیلی زود دریافتم که نوشتن از هر کار دیگری که تا آن زمان انجام داده بودم برایم ارضاکننده­تر است. از غروب شروع به کار کرده و سپیدۀ صبح دست از نوشتن برمی­داشتم؛ خسته و هلاک، شاد و خرسند و بدون آنکه گذر شب را حس کرده باشم. هدف من از نوشتن " پشت­بام­های تهران " آشنا کردن خوانندگان با ایران و زنده کردن بخش کوچکی از فرهنگ چند هزار سالۀ آن بود. درست زمانی که بیشتر اوقات زادگاهم در اخبار و رسانه­ها بنام " دشمن " خوانده می­شد، تصمیم گرفتم داستانی دربارۀ دوستی، طنز، عشق و امید بگویم؛ دربارۀ تجربه­هایی جهانی و همگانی که مردم دنیا در هر زمان و مکانی برای آنها ارزش قائل هستند. می­خواستم آن جنبه از ایران و ایرانی را نشان دهم که معمولاً از دید جهانیان پنهان است ــ مردم صمیمی، شوخ­طبع و دست و دل­بازش را. شاید هنگامی که این رمان را می­خوانید؛ هنگامی که دوستان "پاشا" ــ احمد، فهیمه، دکتر، ایرج و زری ــ را می­بینید؛ همراه با پاشا در کوچه­ پس کوچه­های محله­اش پرسه می­زنید؛ شبی را بالای پشت­بام خانه­اش می­گذرانید، دزدکی پنجرۀ خانۀ همسایه­هایش را دید می­زنید و عاشق دختر همسایۀ دیوار به دیوار می­شوید؛ میزان عشق و دلبستگی من به ایران و هموطنانم را درک کنید. شما متوجه خواهید شد که چرا هنوز هم شعله­های امید برای ایران در قلب من و بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور با قدرت تمام روشن و مشتعل است.

     از آن زمان که در سالهای دور ابتدا خود را غرق خواندن "سپیددندان" کردم، تاکنون صدها کتاب خوانده­ام و بیشتر اوقات پس از خواندن یک کتاب آرزو می­کردم بتوانم افکار و احساساتم را بطور مستقیم با نویسندۀ آنها در میان بگذارم. بنابر این از شما دعوت می­کنم با من تماس بگیرید. اگر مایل هستید نظرتان را دربارۀ "پشت­بام­های تهران" بیان کنید یا اگر باشگاه کتابی دارید که آمادگی برقراری گفتگو از طریق اینترنت (چَت) را دارد، یادداشتی به آدرس  mahbod@rooftopsoftehran.com بفرستید. از صحبت دربارۀ رمانم خوشحال خواهم شد و داستانم را با شما در میان می­گذارم."  

     مهبد سراجی از سال 1976 (1355) با هدف تحصیل به ایالات متحده امریکا رفت. او قصد داشت در رشتۀ مهندسی عمران تحصیل نموده و پس از بازگشت به ایران در صنعت رو به ترقیِ ساخت و ساز کشور مشغول به کار شود. اما سرنوشت به گونۀ دیگری رقم خورده بود و او وادار به تغییر برنامه شد و تا سال 1989 در دانشگاه آیووا باقی ماند و تا مقطع دکترا به تحصیل ادامه داد.

     مهبد سراجی  در سایت خود از سختی­های بسیاری سخن گفته که در طول تحصیل برای گذران زندگی تحمل نموده است؛ از بی­پولی، رنج­های فراوان، تصادف رانندگی هولناک و پیامدهای باز هم هولناکش، از جمله اجبار در کار کردن به رغم توصیۀ پزشک و دردهای شدید بدنی و مصرف بی اندازۀ مسکن برای کسب توانایی ادامۀ کار و ...

     سراجی اکنون با همسرش در سن­فرنسیسکو زندگی می­کند. او سخنوری پرطرفدار و بی­نظیر است و بیشتر اوقات برای آموزش طرح­های توسعۀ مدیریت در جهان از او که عاشق تدریس و بحث است دعوت به عمل می­آید. سراجی در بیش از 25 کشور مختلف کار کرده است. او به­تازگی  "پشت­بام­های تهران" را منتشر ساخته. نوشتن این کتاب 3 سال به­طول انجامیده؛ این رمان زندگی­نامۀ سراجی نیست، اما برخی از اتفاقات آن براساس تجربه­های واقعی است.

     سال گذشته، پس از موفقیت چشمگیر این کتاب، سراجی در گفتگویی که با صدای امریکا انجام داد، توضیحات کاملی دربارۀ این کتاب و فعالیت های خود ارائه نمود. این کتاب مورد تحسین بسیاری از منتقدان و نشریات مشهور و معتبر جهان قرار گرفته و جزء 25 کتاب اول مورد علاقه و توجه باشگاه­های کتاب انتخاب شده است. سراجی برای این کتاب تورهای متفاوتی ترتیب داده و برنامه­های دیگری نیز در پیش دارد. با مراجعه به سایت  می­توانید اطلاعات کامل­تری دربارۀ مهبد سراجی، وبلاگ، کتاب و فعالیت­های او  کسب کنید.

    امیدوارم امکانی فراهم شود که این کتاب در دسترس علاقمندان ایرانی نیز قرار گیرد. این کتاب از سوی انتشارات پنگوئن، در 352 صفحه و در تاریخ 5/5/2009 منتشر شده است.




 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده



طراحی و اجرا توسط ایران استاتیترا