رمان ادیبانه و چشمگیر مهبد سراجی که اولین اثر وی بهشمار میرود، چهرهای آشکار و زنده از رشد و بلوغ، درک عشق و آگاهی از واقعیت زندگی در کشوری را به تصویر میکشد که در دهۀ 1970 (1350) در آستانۀ انقلاب قرار گرفته است.
"پشتبامهای تهران" در محلهای متوسط از پایتخت بیدر و پیکر ایران آغاز میشود. پشتبام خانۀ "پاشا شاهد" جایی لذتبخش و عالی برای خوابیدن در شبهای گرم تابستان است. همچنین آنجا برای تماشای ستارهها، سیگار کشیدنهای پنهانی، صحبت کردن دربارۀ فیلمهای آمریکایی، در میان گذاشتن رازها، تجزیه و تحلیل مسائل و عذاب کشیدن در دوران آزمایشها و رنجهای خاص پسری هفده ساله عالی و بینظیر است؛ پسری که عاشق نیز هست.
پاشا از همان جا ساکت و آرام به تماشای "زری"، عشق پنهانیاش مینشیند؛ به تماشای دختر زیبای همسایۀ دیوار به دیوار که نافش را به اسم دوست و معلم پاشا بریدهاند، به نام مردی که ملقب به دکتر است و همۀ محله عاشق و شیفتهاش بوده و به او احترام میگذارند.
از همین جایگاه بلند است که راوی تعقیب و دستگیری وحشیانۀ دکتر توسط افراد ساواک را میبیند و زندگی تحت سلطۀ ظالمانۀ رژیم را درک میکند. پاشا بسیاری از اتفاقات مهم را از همان جا مشاهده و روایت میکند. ماجراهایی که هر یک با دیگری در هم تنیده و پیامدهایی غیرمنتظره و در نهایت رمانی بسیار زیبا را خلق میکنند.
مهبد سراجی میگوید: "از ده سالگی به موهبت کتاب خواندن دست یافتم؛ زمانی که روی پشتبام خانهمان در تهران نشستم و خود را غرق خواندن کتاب "سپیددندان" اثر جک لندن کردم. من بیاندازه شیفتۀ قدرت کلماتی شدم که مرا به جاهایی میبردند که اصلاً نمیشناختم اما در من حسی به وجود میآوردند که انگار تمام عمر در آنها زندگی کرده بودم. این تجربه بود که هرگز مرا رها نکرد. بعدها، شروع به نوشتن داستانهای خود کردم و خیلی زود دریافتم که نوشتن از هر کار دیگری که تا آن زمان انجام داده بودم برایم ارضاکنندهتر است. از غروب شروع به کار کرده و سپیدۀ صبح دست از نوشتن برمیداشتم؛ خسته و هلاک، شاد و خرسند و بدون آنکه گذر شب را حس کرده باشم. هدف من از نوشتن " پشتبامهای تهران " آشنا کردن خوانندگان با ایران و زنده کردن بخش کوچکی از فرهنگ چند هزار سالۀ آن بود. درست زمانی که بیشتر اوقات زادگاهم در اخبار و رسانهها بنام " دشمن " خوانده میشد، تصمیم گرفتم داستانی دربارۀ دوستی، طنز، عشق و امید بگویم؛ دربارۀ تجربههایی جهانی و همگانی که مردم دنیا در هر زمان و مکانی برای آنها ارزش قائل هستند. میخواستم آن جنبه از ایران و ایرانی را نشان دهم که معمولاً از دید جهانیان پنهان است ــ مردم صمیمی، شوخطبع و دست و دلبازش را. شاید هنگامی که این رمان را میخوانید؛ هنگامی که دوستان "پاشا" ــ احمد، فهیمه، دکتر، ایرج و زری ــ را میبینید؛ همراه با پاشا در کوچه پس کوچههای محلهاش پرسه میزنید؛ شبی را بالای پشتبام خانهاش میگذرانید، دزدکی پنجرۀ خانۀ همسایههایش را دید میزنید و عاشق دختر همسایۀ دیوار به دیوار میشوید؛ میزان عشق و دلبستگی من به ایران و هموطنانم را درک کنید. شما متوجه خواهید شد که چرا هنوز هم شعلههای امید برای ایران در قلب من و بسیاری از ایرانیان داخل و خارج از کشور با قدرت تمام روشن و مشتعل است.
از آن زمان که در سالهای دور ابتدا خود را غرق خواندن "سپیددندان" کردم، تاکنون صدها کتاب خواندهام و بیشتر اوقات پس از خواندن یک کتاب آرزو میکردم بتوانم افکار و احساساتم را بطور مستقیم با نویسندۀ آنها در میان بگذارم. بنابر این از شما دعوت میکنم با من تماس بگیرید. اگر مایل هستید نظرتان را دربارۀ "پشتبامهای تهران" بیان کنید یا اگر باشگاه کتابی دارید که آمادگی برقراری گفتگو از طریق اینترنت (چَت) را دارد، یادداشتی به آدرس mahbod@rooftopsoftehran.com بفرستید. از صحبت دربارۀ رمانم خوشحال خواهم شد و داستانم را با شما در میان میگذارم."
مهبد سراجی از سال 1976 (1355) با هدف تحصیل به ایالات متحده امریکا رفت. او قصد داشت در رشتۀ مهندسی عمران تحصیل نموده و پس از بازگشت به ایران در صنعت رو به ترقیِ ساخت و ساز کشور مشغول به کار شود. اما سرنوشت به گونۀ دیگری رقم خورده بود و او وادار به تغییر برنامه شد و تا سال 1989 در دانشگاه آیووا باقی ماند و تا مقطع دکترا به تحصیل ادامه داد.
مهبد سراجی در سایت خود از سختیهای بسیاری سخن گفته که در طول تحصیل برای گذران زندگی تحمل نموده است؛ از بیپولی، رنجهای فراوان، تصادف رانندگی هولناک و پیامدهای باز هم هولناکش، از جمله اجبار در کار کردن به رغم توصیۀ پزشک و دردهای شدید بدنی و مصرف بی اندازۀ مسکن برای کسب توانایی ادامۀ کار و ...
سراجی اکنون با همسرش در سنفرنسیسکو زندگی میکند. او سخنوری پرطرفدار و بینظیر است و بیشتر اوقات برای آموزش طرحهای توسعۀ مدیریت در جهان از او که عاشق تدریس و بحث است دعوت به عمل میآید. سراجی در بیش از 25 کشور مختلف کار کرده است. او بهتازگی "پشتبامهای تهران" را منتشر ساخته. نوشتن این کتاب 3 سال بهطول انجامیده؛ این رمان زندگینامۀ سراجی نیست، اما برخی از اتفاقات آن براساس تجربههای واقعی است.
سال گذشته، پس از موفقیت چشمگیر این کتاب، سراجی در گفتگویی که با صدای امریکا انجام داد، توضیحات کاملی دربارۀ این کتاب و فعالیت های خود ارائه نمود. این کتاب مورد تحسین بسیاری از منتقدان و نشریات مشهور و معتبر جهان قرار گرفته و جزء 25 کتاب اول مورد علاقه و توجه باشگاههای کتاب انتخاب شده است. سراجی برای این کتاب تورهای متفاوتی ترتیب داده و برنامههای دیگری نیز در پیش دارد. با مراجعه به سایت میتوانید اطلاعات کاملتری دربارۀ مهبد سراجی، وبلاگ، کتاب و فعالیتهای او کسب کنید.
امیدوارم امکانی فراهم شود که این کتاب در دسترس علاقمندان ایرانی نیز قرار گیرد. این کتاب از سوی انتشارات پنگوئن، در 352 صفحه و در تاریخ 5/5/2009 منتشر شده است.