عاشورا
13:27:17 | ۱۳۸۸ دوشنبه ۷ دي | ارسال شده در
 
 
ای سرخ ِ روز ِ عاشورا، به خانه که برگشتی، به فرزندت چه گفتی؟ گفتی کاری کردم که نسل ما که آن سال ها در نینوا و آن روز پر حادثه نبودند، به تصورات بسنده نکنند؟ گفتی که کودکان خردسال را با ضربه هایی که به مرد و زن و پیر و جوان و مَرکَب های آنها می زدم، تا حد مرگ ترساندم؟ ای سرخ ِ عاشورا، به فرزندت گفتی کاری کردی که کودکانی که روز عاشورا در خیابان بودند، رنگ خون واقعی را ببینند و برای زاری به حال طفلان مسلم نیازی به تعزیه نداشته باشند؟ راستی، یادت ماند به او بگویی صورت آن مادری که شیون کنان سراغ فرزندش را می گرفت، چگونه مجروح کردی؟ یادت ماند از سر شکسته ی آن خانمی که خون، شال سبز و صورتش را پوشاند بگویی؟ گفتی ...  
اما کاش شتاب نمی کردی، کاش شرح فتوحاتت را در سینه پنهان می کردی، چون همین فرزندت در آینده ای نزدیک، برای آگاهی از کارهایت، کافیست بداند که تو آن روز، روز عاشورا، سرخ ِ روز ِ عاشورا بودی!
 
   
نظرات کاربران - 0 نظر ثبت شده



طراحی و اجرا توسط ایران استاتیترا