وقتی حدیث نفس را از قلم دیگران می خوانیم، با همه ی تلخی، خوشحال می شویم که درد دلمان گفته شده و آن چه پشت پرده ی تظاهر به ادب دوستی و دغدغه ی فرهنگ پنهان بوده، آشکار شده.
سخن درباره ی مافیای ادبیات و کتاب بسیار است. از هزارتویِ گرفتن مجوز و اصلاحات که حتی واژه ها و ترکیب هایی مانند " دیلاق "، " سینه کش ِ کوه " و " روی هم رفته " را بر نمی تابد گرفته، تا پایانی ترین مرحله که گاه کتابت در جشنواره ای نام برده می شود و می بینی نتیجه که تغییر کرده، هیچ، با اعلام نتایج مدام دو یا سه ناشر برای گرفتن جایزه یا لوح یادبود به روی صحنه دعوت می شوند و در آخر متوجه می شوی که در واقع همه ی آنها بین همان دو یا سه نفر نور چشمی تقسیم شده و باقی برای خالی نبودن عریضه نام برده شده اند.
برای من که سالها پیش در کار ترجمه از کسی زخم خوردم که در حال حاضر از جمله بزرگ ترین اعضای مافیای ادبیات کشور محسوب می شود ــ و از بابتِ پایداری اش سزاوار تبریک است ــ خواندن، نوشتن و شنیدن این موضوعات جز تسکینی موقت بر این درد نیست. اما از آن جهت که موجب آگاهی افراد بیشتری می شود، تلاش بیهوده ای هم نیست.
مطالب ارزشمند و قابل تأمل درباره ی وضعیت کتاب و مجوز و انتشار و توزیع و ... را در این سایت ها بخوانید:
http://www.medad.net/wpm/?p=513 حسین نوش آذر
http://ssm-lit.blogfa.com/post-101.aspx سعید سبزیان
http://elahedehnavi.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html الاهه دهنوی
http://mankhabdideham.blogfa.com/post-157.aspx مریم منصوری